|
سلام
به همه دوستایی که به وبلاگ ما سر میزنن مدت زیادی تو وبلاگ چیزی ننوشتم خیلی دلم براش تنگ شده بود امید دارم بازم مثل قدیما تو وبلاگ بنویسم از نویسنده خوب وبلاگ( بی ادعا )که واقعا بدون ادعا به وبلاگ رونق داده تشکر میکنم
+ نوشته شده در سه شنبه 8 بهمن1387ساعت 10:3 بعد از ظهر  توسط مهدی
|
هر چه خاموش شود ُ نور فشان کوکب اوست عاشقی مذهب او کرب و بلا مکتب اوست
+ نوشته شده در شنبه 21 دی1387ساعت 4:22 بعد از ظهر  توسط بی ادعا
|
سلام . به بهونه ی تاسوعای حسينی امروزا ، مثل هر سال ، تمام شهر سياه پوشه ، از شهر مهمتر دل سياه پوشه . تو شهر غم موج می زنه ، غم همراه با شور ، شور حسينی . همه جا بوی كربلا می ده ، تمتم كوچه ها ، پس كوچه ها همه جا منبر به پاست ، يادی از حسين ( ع ) ، شجاعت ، شهادت .. عباس (ع) ، غيرت ، شهامت .. وزينب ، صبر ، نجابت.. اما افسوس از مردم آن زمان ؛ كه قدر گوهر ندانستند و افسوس از مردم اين زمان كه گوهری نيستند . افسوس از مردم آن زمان ؛ آن قدر كوچك بودند كه تاب ميراث پيامبری نداشتند و وای بر مردم اين زمان ، اگر ميراث پيامبری را كوچك بشمارند .... اينا بهونه ای بود كه بگم ،تا حالا فكر كردی ما بر سر حسين و خاندانش چه آورديم ؟ شايد ما هم دل آن ها را آزرده باشيم ؟ چطوری؟! شايد با عزاداری هاماون... چطور به خودمون اجازه مي ديم اون خاندان را كوچك كنيم ، مثلا چطورهر سال مثلا تكرار مي كنيم حضرت زينب سلام الله عليها شب عاشورا ، از غصه غش كردند ، بعد به هوش آمدند دو باره غش كردند و به هوش آمدند .بعد به امام حسين فرمودند بادر ما رو از اينجا ببر . ما را برگردون . اينا به ما رحم نمي كنند ؟؟؟ و امام حسين دست روی سينه ی خواهر گذاشتند و از صبر امامت به ايشان عطا كردند ؟؟؟ آيا در اين صورت صبر زينبی با ارزش است ؟ آيا آمدن زينب همراه برادر اجباری بوده ؟ آيا واقعاً زينب سلام الله عليها آنقدر كوچك فكر ميكرده كه فقط به خاطر عدم تحمل دوری برادر با او همراه مي شود ؟ آيا زينب سلام الله عليها از مأموريت خود بی خبر بود ؟ آيا زينب نوه ی آن پيامبر نيست كه اسوه بود ؟ آيا زينب صبر را از25 سال خونه نشينی پدر نياموخت ؟ آيا زينب صبر را از زندگي مادر نداره ؟آيا ايشان با حسن عليه السلام نسبتی ندارد كه دست در دست مادر با صبرش كربلا آفريد ؟ از زينب سلام الله عليها با آن جايگاه و غظمت وجودي چيزی غير از صبر توقع مي رفت ؟ صبری زيبا ... كه بگويد به خدا جز زيبايی نديدم چگونه است كه چنان زينب ی از برادر ميخواهد كه برگردند چون به آنها رحم نمی شود ؟!! كاش كمی بيشتر می انديشيديم . آری ؛ زمان ما هم به زينب نياز داره، زينبی كه زینب علی علیه السلام رو بشناسونه شاید حالا نوبت ما باشه ؛ با هر زبان،هر لهجه، هر جنسیت، هر سن که لبیک بگیم . به حسین زمانمون ( عجل الله تعالی فرجه ) گوش بده ، صدا می آد هل من ناصر ینصرنی هل من معین یعیننی
+ نوشته شده در سه شنبه 17 دی1387ساعت 9:55 قبل از ظهر  توسط بی ادعا
|
گنجشک به خدا گفت: لانه ی کوچکی داشتم ُآرامگاه خستگیمُ سر پناه بی کسی ام ُطوفان تو آن را از من گرفت کجای دنیای تو را گرفته بود؟ خداجواب دا د :ماری در راه لانه ات بودُ تو در خواب بودی باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند.
+ نوشته شده در سه شنبه 19 شهریور1387ساعت 8:55 قبل از ظهر  توسط بی ادعا
|
سلام یار همیشگی
تا حالا شده بخوای نامه بنویسی؟؟ مثلا بخوای چیزی را ازشخص بزرگی در خواست کنی؟! شاید بشه اینطوری شروع کرد،
لطفاً دستور فرمایید در اسرع وقت ...........را در اختیار من قرار دهند
نه نه ! خیلی آمرانه ست
با عرض سلام لطفاً دستور فرمایید در اسرع وقت ...........را در اختیار من قرار دهند
نه، بازم نشد. شاید بهتره یه کم توضیح بدی
با عرض سلام به دلیل نیاز اینجانب لطفاً دستور فرمایید در اسرع وقت ...........را در اختیار من قرار دهند
اصلا بیا یه جور دیگه شروع کنیم
با عرض سلام و احترام و تشکر به خاطر عنایات پیشین شما و سپاس مجدد به خاطر توجه و زمانی که صرف می فرمایید لطفاَ در صورت امکان دستور فرموده ............... را در اختیار من بگذارند
اوهوم حالا بهتر شد به نظر من که حتی تاثیرش بیشتر میشه حالا اگه نامه به یه دوست باشه چی؟ سلام به دوستی که باش قهرم!!!!!!!! نه سلام به دوست مهربانی که مرا میرنجاند
بازم نه، شاید اینطوری
سلام به دوست مهربانم دوستی که خیلی دلتنگشم ،عزیزی که مشتاق دیدارشم
حالا خوب شد اینطوری خودت هم بیشتر از نامه نگاری لذت میبری حالا اگه بخوای برای دوست صمیمی ات، نامه بنویسی و احتمالا چیزی رو ازش طلب کنی
؟؟؟؟؟ خب مسلما خیلی قاطع و امرانه دستور نمیدی و به احتمالا به خاطر لطف های قبلیش تشکر میکنی- مثل نامه اول- و اینکه حتما صادقانه ویژگی های پسندیده اش رو یاد آوری میکنی
حالا نوبت صمیمی ترین یارته
دوستی که همیشه به امید حمایت اون تلاش میکنی حتی اگه فکر کنی ازش دوری! دوستی که بدونی همیشه، همیشه ی همیشه به یاد توست و فقط کافیه اراده کنی اراده برای اینکه یه کمی باش حرف بزنی حتی اگه چندین بار بی وفایی کرده باشی
درست حدس زدی منظورم خداست
تا حالا برای خدا نامه نوشتی
چرا میخندی دقیقا درست متوجه شدی
برای خدا نامه نوشتی ؟؟؟
من نامه ام رو اینطوری شروع میکنم
سلام به خدا خدایی که لطیفه و مهربون
خدایی که دوستش دارم و دوستم داره خیلی بیشتر از مهر خودم، به خودم
عزیزی که منو میبخشه فقط با یک خواهش من....
خدای بخشنده من!
از تو به خاطر همه چیز ممنونم. اول از همه به خاطر اینکه از بین همه مردم الان من برات نامه مینویسم! و بعد به خاطر سلامتی خودم و عزیزانم ، به خاطر خانواده ای که با وجود تمام تفاوت ها دوست داشتنی اند. به خاطر احترامی که بین بندگانت دارم به خاطر مال و دارایی حلالم هر چند مختصر .................................. ای آرام جانم
از تو سپاسگذارم به خاطر آرامشی که در یادت قرار دادی، به خاطر توجهی که به من داری ، به خاطر نعمت هایی که از یاد اونها غافلم
حتی به خاطر چیز هایی که ندارم که شاید اگر داشتم از تو فاصله میگرفتم ......................................... خب شاید حالا خواستمو بگم ولی مسلما حالا خواستم رنگ و بوی دیگه ای داره
حالا نوبت توست
چرا نشستی؟؟؟!!!
پس ورق و قلمت کو
خدا منتظره ، زود باش
ایده اصلی این متن از سخنان دکتر فرهنگ است
+ نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 3:22 بعد از ظهر  توسط بی ادعا
|
سلام تا حالا شده عصبانی باشی،کلافه ،سردرگم ، مثلا از دست عزیزترین کس ات دلگیر باشی و بدتر اینکه به هر دلیلی نتونی بهش بگی؟!!!!!!!!!!! یا مثلا حس کسی رو داشته باشی که زیر بارش مشکلات بایدروزگار بگذرونه، و خم به ابرو بیاری تا حالا شده احساس کنی چقدر تنهایی! با وجود این همه آدمی که دور و اطرافت هستند باز هم بی یاری تاحالا شده احساس کنی باید کسی بهت بگه چکار کنی ولی اون یه نفر رو پیدا نکنی! بخوای یه صدا بشنوی، حتی صدایی از جنس سکوت! تا حالا شده تو این لحظات ،به کسی پناه ببری که مطمئنی میشنوه ولی تو جوابشو نمی شنوی اون موقع چه حسی داری؟؟ . وای خدایا ، چرا من ؟! چرا اینطوری شد؟! حالا چکار باید کرد؟! خدایا الان بهت نیاز دارم؟! چرا بامن حرف نمیزنی؟! چرا جوابمو نمیدی؟!اصلا صدای منو میشنوی؟! اصلا حواست به من هست؟! . . . . . . . حالا کاملا احساس تنهایی می کنی چون حتی جواب خدا رو نمی شنوی!!!!!!! دوست داری یه کم قدم بزنی،شاید کمی آروم تر بشی شاید راه حلی به ذهنت برسه از خونه بزن بیرون.... حالا داری قدم میزنی ، چند لحظه بعد.... بارون میگیره، عجب رگباری!!!!! آخه الان چه موقع بارونه، اونم اینطوری همین طور که سعی میکنی سریع خودتو به خونه برسونی چشمت به یه گنجشک کوچیک می افته که ظاهرا اونم غافلگیر شده ولی برخوردش با ما خیلی متفاوته. اون بر خلاف ما یه سر پناه کوچیک مثلا یه برگ پیدا کرده، آروم وصبوربه انتظار درست شدن اوضاعه حالا نوبت توست !! شاید این یک نشانه باشه شاید این گنجشک کوچیک ما مور باشه ما مور رسوندن پیام خدا به بنده ی محبوبش بنده من!آرام بگیر زیر سر پناه توکل آرام باش تورا از مشکلات جهان گریزی نیست ولی عزیز من ،تورا پناهی چون من هست من هرگز تو را فراموش نمیکنم تو همیشه می توانی صدای مرا بشنوی ،به شرط آنکه... به شرط آنکه زبان ببندی و با گوش دل بشنوی عزیز من جهان مملو از نشانه های من است تا خلیفه ام چقدر درک کند من همیشه در کنار توام همین نزدیکی... همچون گنجشک در باران مسایل زیر پناه توکلم آرام بگیر
+ نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط بی ادعا
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 4:19 بعد از ظهر  توسط بی ادعا
|
مظلوم ترین سلام تا حالا فکر کردی مظلوم ترین کیه؟ تا حالا فکر کردی تو بهش ظلم کردی یا نه؟
چند روز پیش یک دوست این سوال رو از من پرسید!! و چند
روزی ذهن من رو مشغول کرده بود مظلوم ترین مظلوم ترین مظلوم ترین..... دیروز باید برای انجام کاری به یک اداره می رفتم و مجبور بودم برای
دیدن مسئول یک ساعتی منتظر میشدم در حالیکه سعی میکردم ذهنم رو مشغول کنم تا گذشت زمان برام سریع
تر بشه به یاد سوالم افتادم مظلوم ترین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ -شاید مظلوم ترین، ارباب رجوعی باشه که باید منتظر بمونه؟ - شاید کارمندی که تو اون گرمای اواخر بهار باید تو اتاقی کار کنه که کولرش سوخته؟ - شاید کارگری که باید زیر آفتاب سوزان ظهر کار میکرد - شاید مادری که از صبح تا شب باید تلاش میکرد - شاید طبق تعالیم دینیمان امام علی که در اوج فریاد باید
سکوت می فرمود - شاید.... - شاید..... - شاید...... - تو همین افکار بودم که چشمم به جمله ی روی میز منشی افتاد فکر کن امروز چه کاری را فقط برای خدا انجام دادی؟
فقط برای خدا.... خدا شاید مظلوم ترین خدا باشد.
خدایی که، تمام کارهایمان به نام اوست و به کام دیگران
و هنگامی که از درهای بسته خسته میشویم، تمام فریاد ها بر
سر او زده میشود و تمام توقع ها از او میرود حتی ممکنه بعضی هامون باهاش قهر باشیم در حالیکه همه میدونیم..... او تنها کس است تنها کسی که هرگز از شنیدن خسته نمیشود
تنها کسی که از تو به دل نمی گیرد
تنها کسی که درتنها ترین لحظات هم ،همیشه می تونی دست مهر
و قدرتش را پشتت احساس کنی...
تنها کسی که هرگز دست از حمایتمون بر نمیداره حتی اگر ما بنده ی لایقی نباشیم ....... به نظر تو این ظلم نیست که فقط در لحظه درماندگی به درگاهش
پناه ببریم شاید لازم باشه خوشی هامون رو هم باش در میون بذاریم
شاید لازم باشه هر روز به یادش باشیمشاید لازم باشه هر روز
یک کار رو فقط فقط برای اون انجام بدیم شاید لازم باشه،هر چند لحظه سرمون رو به سمت قلبمون بچرخونیم و بهش بگیم مهربان خدای من دوستت دارم
بهش فکر کن
+ نوشته شده در شنبه 1 تیر1387ساعت 9:19 قبل از ظهر  توسط بی ادعا
|
مهربان خدای خوب من به خاطر آرامشی که ارزانیم داشتی از تو ممنونم به خاطر رفع همه ی دغدغه ها و امنیتم ازتو ممنونم
به خاطر جسم سالم و نشاط و شادابیم از تو ممنونم
به خاطر آگاهی و داناییم از تو ممنونم
به خاطرگذشت و بخششم از تو ممنونم
مهربان خدای خوب من از تو ممنونم
به خاطرامیدواری به لطف بی پایانت ازتو ممنونم
به خاطر روزی حلال وفراوانم ازتو ممنونم
به خاطرهمنشینی باخوبانت از تو ممنونم
به خاطرخانواده ی خوبم از تو ممنونم
به خاطر توفیق بندگی ام از تو ممنونم
به خاطرزندگی جدیدم از تو ممنونم
به خاطر میل به تحول و تولد دوباره ام از تو ممنونم
به خاطروجود شکر گذار وسپاس گذارم از تو ممنونم
از تو برای همه آرامش الهی میطلبم
برای همه سلامت و تندرستی می طلبم
برای همه دلی شاد و قلبی مهربان میطلبم
برای همه گشایش امور میطلبم
برای همه توفیق هدایت الهی میطلبم
و برای همه معنویت روز افزون میطلبم
خدای قادر من،
هم اکنون به لطف بی کران تو ، همه کس و همه
چیز توانگرم می سازد
و باور دارم به قدرت بی پایان تو ، و دست مهر و
یاریت ، به همراه لطف سر شات از بهترین و
رضایت بخش
ترین راه ها ،در مسائل زندگی به یاریم میشتابد
پس آسوده خاطر اداره ی عالی همه امورم و گشایش
همه ی مسائلم را به دست اراده ی قدرتمند تو
می سپارم
بار الها به تو قول میدهم و بر سر این تعهد می
مانم
+ نوشته شده در شنبه 1 تیر1387ساعت 8:56 قبل از ظهر  توسط بی ادعا
|
+ نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط مهدی
|
البته خودش خیلی مخالف از اینکه بهش بگیم استاد اما من که رسم استادی و شاگردی رو فراموش نمیکنم از دور دستهاش رو میبوسم بعضی از شما ها اسمشون رو نشنیدید اما حتما شهادت آب به گوشتون خورده اره استاد فرهنگ تو همون برنامه با زبان بسیار زیبا از فعالیت های ماسارو ایموتو ژاپنی میگه و به زیبایی تمام اون عکس ها رو با یکی از ایات قران استدلال میکنه ...... شاید بعضی ها هم ایشون رو در برنامه کوله پشتی دیده باشن که در مورد نماز چقدر زیبا صحبت کردند.... اما خیلی ها از شاهین فرهنگ فقط همینقدر میدونن من از ایشون اجازه نگرفتم تا در موردشون بنویسم اما مطمئنم با من مخالفت میکنن منم که سمج مگه ول میکردم... در پست های بعدی سعی میکنم از مطالب کلاس هاشون خلاصه ای رو بنویسم تا هممون استفاده کنیم به امید خدا ((دوستان اگر از ایشون ایمیل یا شماره ای دارید در اختیار من بگذارید که بد جوری دنبال ایشون هستم)
+ نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط مهدی
|
بانویی از جنس یاس
فاطمه،بانوی غمگسار عالم ،فاطمه شمعی مهربان و زخمی در سرزمین پر آشوب
مدینه. فاطمه، بانویی که سوگنامه ی سنگینش در کشاکش غوغای روزگار،تا ابدیت روح
تاریخ پیر را خواهد آزرد. فاطمه،بانویی که در سرسرای ساحل تپیده ی آسمان ،نامش به نام نامی غم و اندوه
ثبت گردیده است. فاطمه،گلبرگی در ابتدای تولد،باغبان پر مهری در اواسط زندگی و خمیده قدی در
انتهای حزین ترین لحظات آفرینش ،که سوار بر پرهای فرشتگان گشت وحیات
ملال آورزندگی اش را وداع گفت. فاطمه،پاره ای از آفتاب عالم سوز هستی ،که درد فراقش ،عالمی را می سوزاند .
دیوار رفت. فاطمه،هاله ای که طعم زهر آگین سیلی را هم از مردان حرامی چشید،تا به رسم
دلدادگی اش وفا کرده باشد.
فاطمه،اسطوره ی صبری که درد و رنج خود را هرگز نمیدید و مظلومیت علی را
جز نگاه او کسی نشانه نمی رفت. فاطمه،مادر عترت و فرزند زلال کوثر،که دوران زندگی اش ،مهمان
ناجوانمردلنگی گذر تاریخ شد.
بخشد.
+ نوشته شده در شنبه 18 خرداد1387ساعت 12:14 بعد از ظهر  توسط بی ادعا
|
شهادت اولین شهید راه ولایت بانوی دو عالم مادر امت اسلام حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها تسلیت باد
+ نوشته شده در جمعه 3 خرداد1387ساعت 4:24 قبل از ظهر  توسط مهدی
|
به لطفت دیده بستم به پشت در نشستم اگر درمانده و ناچیز و پستم زکف رفته تمام بود و هستم سر خوانت نمکدان را شکستم
پر از دردم خدایا غلط کردم خدایا
ببین قدم خمیده روان اشکم ز دیده پیام تو مرا این جا کشیده ببین رنگم ز رخسارم پریده ز دست خود به لب جانم رسیده
پر از دردم خدایا غلط کردم خدایا
به سوز و آه سردم پی یارم بگردم بیا یابن الحسن داروی دردم تو میدانی که در خلوت چه کردم شفاعت کن مرا با روی زردم
پر از دردم خدایا غلط کردم خدایا
+ نوشته شده در یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 1:23 قبل از ظهر  توسط مهدی
|
سلام... امروز میخوام از گل براتون بگم..بله..گل.. گل لاله..گل شقایق..گل شب بو..گل همیشه بهار..
چی..؟ دلتون هوایی شد میخواین به دیدن گلها بریم..؟ برای دیدن اونا باید به باغ گلها بریم..اما نه! باغ گلها هم اونقدر گل نداره.. بیایین به جایی بریم که وسعت بیشتری داشته باشه.. گلستان ..بله گلستان خوبه..تا حالا به یک گلستان برخوردید..؟ همه ی گلها یک نوع و یه رنگ و یه عطرند...چقدر دیدنشون لذت بخشه..زیبایی درونش موج میزنه..چشم ها را خیره میکنه.. اما در کدوم گلستان میتونیم..گلهایی رو پیدا کنیم که از همه ی گلها زیباترند..گلهایی که ماندگارند.. گرچه از دیدن اونا محرومیم اما با رفتن به اونجا شمیم شان را حس کنیم. کدوم گلستانی رو میشناسیم که همه نوع گلی توش پیدا بشه.. بزرگ..کوچیک..گلهایی که هر کدوم یه رنگ وعطری دارند.. آیا گلستانی رو میشناسید که همه ی این گلها رو یک جا در خودش داشته باشه؟ میدونم ...همه مون خوب میشناسیم چون توی هر شهر و روستای ایران این گلستانها زیاده...بله..گلستان شهدا..مزار پاک شهیدان...جایگاه کسانی که تمنای شهادت داشتند.. مثال شهدا..مثال گله...چرا! چونکه...وقتی یک گل بوجود میاد...همه دوستش دارند...همه از دیدنش لذت میبرند...همه از وجودش بهره مند میشند. از همه مهم تر اینکه مظهر عشق و خوبی و محبت کردنه.. هرگز کسی ازش آزاری نمیبینه و در نتیجه عمری با عزت داره..اما افسوس که این عمر بسیار کوتاهه.. پس اللهی گل باشید اما عمرتون مثل گل نباشه. چی بگم ...عمر..کوتاه یا بلند...فرقی نداره..اللهی عمرتون باعزت باشه.
+ نوشته شده در شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 4:27 بعد از ظهر  توسط بنده کوچک خدا
|
روزی از روزها ، شبی از شبها
+ نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 9:21 قبل از ظهر  توسط بی ادعا
|
باور نکن تنهاییت را من در تو پنهانم ،تو در من از من به من نزدیک تر تو از تو به تو نزدیک تر من باور نکن تنهاییت را تا یک دل و یک درد داری تا در عبور از کوچه عشق بر دوش هم سر میگذاریم دل تاب تنهایی ندارد باور نکن تنهاییت را هر جای این دنیا که باشی من باتوام تنهای تنها من با توام هرجا که هستی حتی اگر با هم نباشیم حتی اگر یک لحظه یک روز با هم در این عالم نباشیم این خانه را بگذار و بگذر با من بیا تا کعبه دل باور نکن تنهاییت را من با تو ام منزل به منزل
+ نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 2:44 قبل از ظهر  توسط بنده کوچک خدا
|
مهربانا تورا میخوانم مهربانا تو را میخوانم، نه از ترس جهنمت! و نه به شوق جنتت! تو را میخوانم به امید شنیدنت به شوق با تو بودنت به عشق پیامت ! تو را میپرستم که لایق پرستشی تو را عبادت میکنم که لایقتر از تو نمی یابم میدانم میدانم نجوای عاشقانه ام لبیکی به دعوت توست انگاه که دلتنگم آنگاه که خاضعانه به درت می آیم،حقیقتا تو دلتنگمی و تو مشتاق تر ای نزدیکترین نزدیکم بمان مهربان من مهربان معبود من ازت یاری میطلبم آیا یاریگری هست که مرا یاری کند؟ آری میدانم که هستی و منتظر میدانم هنگام با تو بودن محکمم و هنگامی که با توام آرام، و هر گاه از تو دور میشوم گم میشوم انگاه همچون کودکی تنها گریه کنان نشان خانه را ، از دیگران میپرسم، غافل از انکه نشان را به همراه دلرم غافل از انکه تو میخوانی ام و من و من بی اعتنا به صدایت نشانه میخواهم ا آنگاه که نوری نشانم دهی آی ای بنده من ، من اینجام توی قلب تو در درون تو نشانه ام خوتی وجودت به دنبال چه میگردی؟! بنده ی بازیگوشم باز به در کدامین خانه رفتی؟! و از کدامین کس آرامش طلبیدی خب،حال یافتی؟! چرا انچه داری طلب میکنی و چرا از مأمنی که در آنی به شق یافتن مأمن میگریزی؟! باشد برو و بگرد اگر یافتی در آن کسنی بگیر و دل خوش بدار و اگر نیافتی بدان بدان و ایمان داشته باش در خانه ام همیشه به سویت باز است و همیشه مشتاق دیدنت هستم اگر نیافتی بازگرد بازگرد که من منتظرم. انگاه من میروم میروم، میگردم،نمییابم و انگاه شرمنده ،خسته،شکسته دل باز میگردم و از تو میخواهم مرا در آغوش بگیری آغوشی که آرامم کند تو مرا در آغوشت میگیری نوازشم میکنی و میگویی نترس! نترس درکنار منی دگر از چه میترسی چرا اینگونه مضطربی؟!! چرا اینگونه خسته ای! حال دگر پیش منی؟! و من میگریم فقط میگریم نه از ترس، که از امنیت نه از دوری، که از نزدیکی و از تو می طلبم مهربان معبود من از تو میخواهم آنچنان مرا در آغوش گرمت بفشاری که لذت گرمی آغوشت نگذارد به آغوش دیگری محتاج شوم و بیاندیشم و اللهیبه من دلی عطا کن که سنگ مشکلات نتواند متلاطمم کند آمین
+ نوشته شده در دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط بی ادعا
|
معلّمي عشقي است... الهي و آسماني ...که پروردگارِ مهربان به انسان اعطا کرد تا با همّت بلند خويش روشنائي شب هاي تارِ جهالت و ناداني باشد. معلمّي، مهري است... که از روز ازل با گل آدمي سرشته شد تا مردم از ظلمات جهل به نور دانايي رهنمون شوند. براستي که معلّمي شغل نيست، عشق است..
معلّمي برتر از شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع) مي فرمايند:« هنگامي که روز قيامت شود، خداوند تمام انسان ها را جمع مي کند و چون ترازوي اعمال نهاده شد و خون شهيدان را با مرکب قلم عالمان و معلمان بسنجند، ارزش مرکب آنان بر خون شهيدان فزوني خواهد داشت ». اين ارزش بدان جهت است که شهيدان در ساية علم و تربيت معلمان و تعليم شايستة آنان به خدا راه يافته ولياقت شهادت نصيبشان شده است.
معلم در کلام استاد مطهری: معلم بايد نيروي فکري متعلم را پرورش دهد و او را به سوي استقلال رهنمون شود. بايد قوه ابتکار او را زنده کند؛ يعني در واقع، کار معلم آتش گيره دادن است. فرق است ميان تنوري که شما بخواهيد آتش از بيرون بياوريد و در آن بريزيد تا آن را داغ کنيد و تنوري که در آن هيزم و چوب جمع است و شما فقط آتش گيره از خارج مي آوريد و آن قدر زير اين چوب ها و هيزم ها قرار مي دهيد که اينها کم کم مشتعل شود.
مقام معلم مي توان در سايه آموختن گنج عشق جاودان اندوختن اول از استاد، ياد آموختيم پس، سويداي سواد آموختيم از پدر گر قالب تن يافتيم از معلم جان روشن يافتيم اي معلم چون کنم توصيف تو چون خدا مشکل توان تعريف تو اي تو کشتي نجات روح ما اي به طوفان جهالت نوح ما يک پدر بخشنده آب و گل است يک پدر روشنگر جان و دل است ليک اگر پرسي کدامين برترين آنکه دين آموزد و علم يقين استاد حسين شهريار منبع : moalem http://www2.irib.ir/occasions/moalem/moalem.htm
+ نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 10:59 بعد از ظهر  توسط بنده کوچک خدا
|
مهربانم، ای خوب!
یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو تک و تنها، به تو می اندیشد و کمی، دلش از دوری تو دلگیر است... مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش به رهت دوخته بر در مانده و شب و روز دعایش اینست؛ زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی، به سلامت باشی و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد... مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که دنیایش را، همه هستی و رویایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد... مهربانم، ای خوب! یک نفر هست که با تو تک و تنها، با تو پر اندیشه و شعر است و شعور! پر احساس و خیال است و سرور! مهربانم، ای یار، یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است .........................
+ نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط مهدی
|
آرزوهایت را بنویس و ان ها را یکی یکی از خدا بخواه تو یادت میرود....... اما خدا یادش نمیرود بدان چیزی را که امروز داری آرزویی بود که دیروز داشتی....
+ نوشته شده در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 11:2 قبل از ظهر  توسط مهدی
|
چه کسی میداند که تو در پیله تنهایی!
چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟ پیله را بگشا!!! تو به اندازه ی پروانه شدن زیبایی! تا حالا فکر کردی تا کی باید هر روز بیدار شی ؟بری سر کار یا مدرسه شایدم دانشگاه !!! بعدم بیای خونه و بشینی پای کامپیوتر یا تلویزیون الکی وقتتو بگذرونی و بعد بخوابی تا حالا به تحول فکر کردی ؟ یه تغییر ! برای زندگی پر معنی تر؟ بیا در موردش فکر کنیم اگه به نتیجه من رسیدی: بیا برای یک هفته فقط یک هفته سعی کن هر روز که از خواب بیدار میشی تصمیم بگیریم امروز فقط یه امروز بالاتر از روزمره باشیم مثلا ی اخلاق نامطوب رو فقط برای امروز کنار بذاریم به نظر تو میشه؟
+ نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 6:14 بعد از ظهر  توسط بی ادعا
|
کودک و خزان مادري بود و دختر و پسري پسرك از مي محبت مست دختر ار غصة پدر مسلول پدرش تازه رفته بود از دست يكشب آهسته با كنايه طبيب گفت : با مادر اين نخواهد رَست ماه ديگر كه از سموم خزان برگها را بود بخاك نشت صبري اي باغبان كه برگ اميد خواهد از شاخة حيات گُست پسر اين حال را مگر دريافت بنگر اينجا چه مايه رقت مست صبح فردا دو دست كوچك طفل برگها را به شاخه ها مي بست
با مشت بسته چشم گشودي در اين جهان
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ آمدي جانم به قربان ولي حالا چرا ؟
www.qoqnoos.com
+ نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 8:20 بعد از ظهر  توسط مهدی
|
ديده بگشا اي به شهدِ مرگِ نوشينت رضا
شمعِ شبهاي دژم ، ماهِ غريبستان ، علي
استاد علی معلم
+ نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 7:35 قبل از ظهر  توسط بنده کوچک خدا
|
شناخت پایه های ایمان:
ایمان بر چهار پایه استوار است: 1.صبر 2.یقین 3.عدل 4.جهاد صبر نیز بر چهار پایه استوار است: 1.شوق 2.هراس 3.زهد 4.انتظار شوق: آن کس که اشتیاق بهشت دارد..شهوت هایش کاستی میگیرد. ترس:آن کس که از آتش جهنم میترسد..از حرام دوری میگزیند. زهد: آن کس که در دنیا زهد می ورزد..مصیبت ها را ساده انگارد. انتظار:آن کس که مرگ را انتظار میکشد.. در نیکی ها شتاب میکند. یقین نیز بر چهار پایه استوار است: 1.بینش زیرکانه 2.دریافت حکیمانه ی واقعیت ها 3.پند گرفتن از حوادث روزگار 4.پیمودن راه درست پیشینیان آن کس که هوشمندانه به واقعیت ها نگریست..حکمت را آشکارا ببیند و آنکس که حکمت را آشکارا دید...عبرت آموزی را شناسد وآنکس که عبرت آموزی شناخت...گویا چنان است که با گذشتگان می زیسته است. عدل نیز بر چهار پایه استوار است: 1.فکری ژرف اندیش 2.دانشی عمیق و به حقیقت رسیده 3.استوار بودن در شکیبایی 4.نیکو داوری کردن آن کس که درست اندیشید به ژرفای دانش رسید.وآن کس که به حقیقت دانش رسید ..از چشمه ی زلال شریعت نوشید. وآن کس که شکیبا شد و در کارش زیاده روی نکرد با نیکنامی در میان مردم زندگی خواهد کرد. جهاد نیز بر چهار پایه استوار است: 1.امربه معروف 2.نهی از منکر 3.راستگویی در هر حال 4.دشمنی با فاسقان امربه معروف: پس هرکس که امر به معروف کرد.. پشتوانه ی نیرومند مومنان است. نهی از منکر : آنکس که از زشتی ها نهی کرد.. بینی منافقان را به خاک مالیده است. راستگویی در هر حال : آنکس که در میدان نبرد صادقانه پایداری کند.. حقی را که بر گردن او بوده ادا کرده. دشمنی با فاسقان:آنکس که با فاسقان دشمنی کند و برای خدا خشم گیرد.. خداوند روز قیامت او را خشنود سازد.
شناخت اقسام کفر و تردید:
کفر بر چهار ستون پایدار است: 1.کنجکاوی دروغین 2.ستیزه جویی و جدل 3.انحراف از حق 4.دشمنی کردن کنجکاوی دروغین : پس آنکس که به دنبال توهم و کنجکاوی دروغین رفت.. به حق نرسید. ستیزه جویی و جدل:وآن کس که به ستیزه جویی و نزاع پرداخت.. از دیدن حق نابینا شد. انحراف از حق:وآن کس که از راه حق منحرف گردید.. نیکویی را زشت و زشتی را نیکو پنداشت و سرمست گمراهی ها گشت. دشمنی کردن: و آن کس که دشمنی ورزید.. پیمودن راه حق بر او دشوار و کارش سخت و نجات او از مشکلات دشوار است. شک چهار بخش دارد: 1.جدال در گفتار 2. ترسیدن 3. دودل بودن 4. تسلیم حوادث روزگار شدن جدال در گفتار: پس آنکس که جدال ونزاع را عادت خود قرارداد...از تاریکی شبهات بیرون نخواهد آمد. ترسیدن: آن کس که از هرچیزی ترسید.. همواره در حال عقب نشینی است. دودل بودن: و آن کس که در تردید و دودلی باشد.. زیر پای شیطان کوبیده خواهد شد . تسلیم حوادث روزگار شدن: وآن کس که تسلیم حوادث گردد.. به تباهی دنیا و آخرت گردن نهد و هر دو جهان را از کف خواهد داد.
نهج البلاغه حکمت31
+ نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 7:26 قبل از ظهر  توسط بنده کوچک خدا
|
عاشقم عاشق و جز وصل تو درمانش نيست
+ نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 10:20 قبل از ظهر  توسط مهدی
|
یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا ****** گر بوی نمیبری در این کوی میا ور جامه نمیکنی در این جوی میا آن سوی که سویها از ان سو اید می باش همان سو وبدین سو میا ****** از درد همیشه من دوا میبینم درقهر و جفا لطف و وفا میبینم در صحن زمین به زیر نه طاق فلک بر هر چه نظر کنم ترا میبینم ****** قصد جفاها نکنی با دل من ور بکنی با دل من وا دل من وا دل من وا دل من وا دل من ****** خامو ش مرا ز گفت و گفتار تو کرد بی کار مرا حلاوت کار تو کرد بگریختم از دام تو در خانه دل دل دام شد و مرا گرفتار تو کرد
+ نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 1:50 قبل از ظهر  توسط مهدی
|
یا رب به دلم مهر علی افزون کن جز حرف علی ز لوح دل بیرون کن ما را به علی و آل بخشای ز لطف هر دل که نه جای او بود پر خون کن ;نشانه های پرهیزگاران از دیدگاه امام علی (ع)دردینداری نیرومند دارای ایمانی پراز یقین حریص در کسب دانش با وجود داشتن علم در عبادت فروتن در تهی دستی آراسته در جست و جوی کسبی حلال پرهیز کننده از طمع ورزی روز را به شب میرساند با سپاسگذاری از خدا شب را به روز می آورد با یاد خدا شب میخوابد ترسان برمیخیزد شادمان ترس برای اینکه دچار غفلت نشود شادمانی برای فضل و رحمتی که به او رسیده پرهیزگار آرزویش نزدیک لغزش هایش اندک قلبش فروتن نفسش قانع خوراکش کم کارش آسان دینش حفظ شده شهوتش در حرام مرده خشمش فرو خورده است مردم به خیرش امیدوار و از آزارش در امانند از سخن زشت دور گفتارش نرم بدی های او پنهان کار نیکش آشکار نیکی های او به همه رسیده آزار او به کسی نمیرسد در سختی ها آرام در ناگواری ها بردبار در خوشی ها سپاسگزار اگر خاموش است سکوت او اندوهگینش نمیکند اگر بخندد آواز خنده او بلند نمیشود اگر ستمی بر او روا دارند صبر کند تا خدا انتقام او را بگیرد
+ نوشته شده در جمعه 30 فروردین1387ساعت 9:42 بعد از ظهر  توسط بنده کوچک خدا
|
بنام تنها قادر مطلق دلدار بی نشان اولین باری که این عنوان را دیدم...یاد امام زمان(عج) افتادم...با خودم گفتم ...یا صاحب زمان...آقا جان...واقعا که دلداری... چقدر از زمان غیبتت می گذره؟؟؟هزارو...چهارصد سال سال...قربونت بشم آخه ما که دل تو دلمون نیست. آره حق با شماست...این خود ما هستیم که با خطاهایی که مرتکب میشیم ...ظهورت رو به تاخیر می ندازیم...با همین کارهای عادی روزمره که اگه فقط یه لحظه تامل کنیم پی به اشتباهاتمون می بریم...و متوجه میشیم که توی یک بیست چهار ساعت چند بار خاطر شما را آزردیم. گرچه شما...ما رو بخشیدی ..قبل از اینکه ازتون عذرخواهی کنیم. مولاجان دعایمان کن.البته میدونیم که شما همیشه برای همه دعا می کنی. اما این بار...کمی بیشتر دعا کن. دعا کن که همون طور که میگیم مسلمان هستیم ..مسلمانی واقعی که فهم عمیق و اطلاعات دقیق در مورد دینش داره.. بشیم... و سیره ی پیامبر عزیزمون رو سرلوحه ی زندگیمون قرار بدیم وهمان طوری که میگیم محب اهل بیت وشیعه هستیم ... محب و شیعه واقعی اهل بیت پاک و مطهرمان بشیم. آمین یا رب العالمین
دلدار بینشان ما رهروان سیره ی احمدیم محبان طه و اهل بیتیم ما عاشقیم و خاک پای مهدی صاحب دلان عصر بی وصالیم ما بی قراریم کی میایی دلدار ای بی نشان ما چشم انتظاریم
آقا جان..شما خیلی دلداری ..خیلی ...اما وقتی بیشتر فکر میکنم...میفهمم ...یه کسی هست که از شما هم دلدارتره...البته شما اونا خیلی بهتر و بیشتر از همه ی ما میشناسید..
دلدارترین دلداران..خدا نزدیک تر از رگ گردنی و دور تر از ..... دید چشمانم دلداری و شکیب و شنونده من ز شرم روی تو گریانم همیشه دست نیاز دارمو مینالم من از اینکه شکوه نمیکنی حیرانم
شما چی؟...به نظر شما چه کسی دلداره؟
+ نوشته شده در پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 1:12 قبل از ظهر  توسط بنده کوچک خدا
|
یا اباصالح المهدی(عج) ...یابن الحسن(عج)
ولادت باسعادت و سراسر نور پدر بزرگوارتان امام حسن عسگری(ع) برشما وتمام عالمیان و عرشیان تبریک میگوئیم.
امام حسن عسگری (ع) یازدهمین امام شیعیان نام : حسنشهرت : عسگری زکی هادی ، سراج ، رفیق لقب : الخاص کنیه : ابو محمد معروف به ابن رضانام پدر :امام علی النقی نام مادر: سوسن يا حديثه يا سليل تاریخ ولادت : هشتم ماه ربیع الثانی سال 232 هجری یا 231 هجریمحل ولادت : مدینه طیبه مدت امامت : 6 سال تاریخ شهادت : هشتم ماه ربیع الاول سال 260 هجری محل دفن : سامراء
+ نوشته شده در سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 12:47 بعد از ظهر  توسط بنده کوچک خدا
|
|
|
||||||