تبليغاتX
چشم به راهت می مانم

به لطفت دیده بستم

به پشت در نشستم

اگر درمانده و ناچیز و پستم

زکف رفته تمام بود و هستم

سر خوانت نمکدان را شکستم

 

پر از دردم خدایا

غلط کردم خدایا

 

ببین قدم خمیده

روان اشکم ز دیده

پیام تو مرا این جا کشیده

ببین رنگم ز رخسارم پریده

ز دست خود به لب جانم رسیده

 

پر از دردم خدایا

غلط کردم خدایا

 

به سوز و آه سردم

پی یارم بگردم

بیا یابن الحسن داروی دردم

تو میدانی که در خلوت چه کردم

شفاعت کن مرا با روی زردم

 

پر از دردم خدایا

غلط کردم خدایا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 1:23 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 
 

سلام...

امروز میخوام از گل براتون بگم..بله..گل..

گل لاله..گل شقایق..گل شب بو..گل همیشه بهار..

Image and video hosting by TinyPic

چی..؟ دلتون هوایی شد میخواین به دیدن گلها بریم..؟

Image and video hosting by TinyPic

برای دیدن اونا باید به باغ گلها بریم..اما نه! باغ گلها هم اونقدر گل نداره..

بیایین به جایی بریم که وسعت بیشتری داشته باشه..

گلستان ..بله گلستان خوبه..تا حالا به یک گلستان برخوردید..؟

Image and video hosting by TinyPic

همه ی گلها یک نوع و یه رنگ و یه عطرند...چقدر دیدنشون لذت بخشه..زیبایی درونش موج میزنه..چشم ها را خیره میکنه..

اما در کدوم گلستان میتونیم..گلهایی رو پیدا کنیم که از همه ی گلها زیباترند..گلهایی که ماندگارند..

گرچه از دیدن اونا محرومیم اما با رفتن به اونجا شمیم شان را حس کنیم.

کدوم گلستانی رو میشناسیم که همه نوع گلی توش پیدا بشه..

بزرگ..کوچیک..گلهایی که هر کدوم یه رنگ وعطری دارند..

آیا گلستانی رو میشناسید که همه ی این گلها رو یک جا در خودش داشته باشه؟

میدونم ...همه مون خوب میشناسیم چون توی هر شهر و روستای ایران این گلستانها زیاده...بله..گلستان شهدا..مزار پاک شهیدان...جایگاه کسانی که تمنای شهادت  داشتند..

Image and video hosting by TinyPic

مثال شهدا..مثال گله...چرا! چونکه...وقتی یک گل بوجود میاد...همه دوستش دارند...همه از دیدنش لذت میبرند...همه از وجودش بهره مند میشند. از همه مهم تر اینکه مظهر عشق و خوبی و محبت کردنه..

هرگز کسی ازش آزاری نمیبینه و در نتیجه عمری با عزت داره..اما افسوس که این عمر بسیار کوتاهه..

پس اللهی گل باشید اما عمرتون مثل گل نباشه.

چی بگم ...عمر..کوتاه یا بلند...فرقی نداره..اللهی عمرتون باعزت باشه.

Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  شنبه 21 اردیبهشت1387ساعت 4:27 بعد از ظهر  توسط بنده کوچک خدا  | 

روزی از روزها ، شبی از شبها

خواهم افتاد و خواهم مرد

اما می خواهم هرچه بیشتر بروم

تا هرچه دورتر بیفتم

تا هر چه دیرتر بیفتم

هرچه دیرتر و دورتر بمیرم

نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه

پیش از آنکه می توانستم برم و بمانم ،

افتاده باشم و جان داده باشم


دکتر علی شریعتی

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 9:21 قبل از ظهر  توسط بی ادعا  | 

باور نکن ...

باور نکن تنهاییت را

من در تو پنهانم ،تو در من

از من به من نزدیک تر تو

از تو به تو نزدیک تر من

باور نکن تنهاییت را

تا یک دل و یک درد داری

تا در عبور از کوچه عشق بر دوش هم سر میگذاریم

دل تاب تنهایی ندارد

باور نکن تنهاییت را

هر جای این دنیا که باشی من باتوام تنهای تنها

من با توام هرجا که هستی

حتی اگر با هم نباشیم

حتی اگر یک لحظه یک روز با هم در این عالم نباشیم

این خانه را بگذار و بگذر

با من بیا تا کعبه دل

باور نکن تنهاییت را

من با تو ام منزل به منزل

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 2:44 قبل از ظهر  توسط بنده کوچک خدا  | 

 

 

مهربانا تورا میخوانم

مهربانا

تو را میخوانم، نه از ترس جهنمت!

و نه به شوق جنتت!

تو را میخوانم به امید شنیدنت

به شوق با تو بودنت

به عشق پیامت !

تو را میپرستم  که لایق پرستشی

تو را عبادت میکنم که لایقتر از تو نمی یابم

میدانم

میدانم نجوای عاشقانه ام لبیکی به دعوت توست

انگاه که دلتنگم

آنگاه که خاضعانه به درت می آیم،حقیقتا تو دلتنگمی و تو مشتاق تر

ای نزدیکترین

نزدیکم بمان

مهربان من

مهربان معبود من

ازت یاری میطلبم

آیا یاریگری هست که مرا یاری کند؟

آری میدانم که هستی

و منتظر

میدانم

هنگام با تو بودن محکمم

و هنگامی که با توام آرام،

و هر گاه از تو دور میشوم

                                  گم میشوم

انگاه همچون کودکی تنها

گریه کنان نشان خانه را ،

از دیگران میپرسم،

غافل از انکه نشان را به همراه دلرم

غافل از انکه تو میخوانی ام و من

و من بی اعتنا به صدایت

نشانه میخواهم

ا آنگاه که نوری نشانم دهی

آی ای بنده من ،

من اینجام توی قلب تو

در درون تو

نشانه ام خوتی

وجودت

به دنبال چه میگردی؟!

بنده ی بازیگوشم باز به در کدامین خانه رفتی؟!

و از کدامین کس آرامش طلبیدی

خب،حال یافتی؟!

چرا انچه داری طلب میکنی

و چرا از مأمنی که در آنی به شق یافتن مأمن

میگریزی؟!

باشد برو و بگرد

اگر یافتی در آن کسنی بگیر

و دل خوش بدار

و اگر نیافتی

بدان

 بدان و ایمان داشته باش

در خانه ام همیشه به سویت باز است

و همیشه مشتاق دیدنت هستم

اگر نیافتی بازگرد

بازگرد که من منتظرم.

انگاه من میروم

میروم، میگردم،نمییابم

و انگاه شرمنده ،خسته،شکسته دل باز میگردم

و از تو میخواهم مرا در آغوش بگیری

آغوشی که آرامم کند

تو مرا در آغوشت میگیری

نوازشم میکنی و میگویی نترس!

نترس درکنار منی

دگر از چه میترسی

چرا اینگونه مضطربی؟!! 

چرا اینگونه خسته ای!

حال دگر پیش منی؟!

و من میگریم

فقط میگریم

نه از ترس، که از امنیت

نه از دوری، که از نزدیکی

و از تو می طلبم

مهربان معبود من

از تو میخواهم آنچنان مرا در آغوش گرمت بفشاری

که لذت گرمی آغوشت

نگذارد به آغوش دیگری محتاج شوم و بیاندیشم

و  اللهیبه من دلی عطا کن

که سنگ مشکلات نتواند متلاطمم کند

آمین

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط بی ادعا  | 

Image and video hosting by TinyPic 

معلّمي هنر است.... هنر آموختن هر آن چه سال ها با سعي و تلاش  اندوخته است.

معلّمي عشقي است... الهي و آسماني ...که پروردگارِ مهربان به انسان اعطا کرد تا با همّت بلند خويش روشنائي شب هاي تارِ جهالت و ناداني باشد.

معلمّي، مهري است... که از روز ازل با گل آدمي سرشته شد تا مردم از ظلمات جهل به نور دانايي رهنمون شوند.

 براستي که معلّمي شغل نيست، عشق است..

 

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

 معلّمي برتر از شهادت

حضرت امام جعفر صادق (ع) مي فرمايند:« هنگامي که روز قيامت شود، خداوند تمام انسان ها را جمع مي کند و چون ترازوي اعمال نهاده شد و خون شهيدان را با مرکب قلم عالمان و معلمان بسنجند، ارزش مرکب آنان بر خون شهيدان فزوني خواهد داشت ». اين ارزش بدان جهت است که شهيدان در ساية علم و تربيت معلمان و تعليم شايستة آنان به خدا راه يافته ولياقت شهادت نصيبشان شده است.

 

 

Image and video hosting by TinyPic

معلم در کلام استاد مطهری:

معلم بايد نيروي فکري متعلم را پرورش دهد و او را به سوي استقلال رهنمون شود. بايد قوه ابتکار او را زنده کند؛ يعني در واقع، کار معلم آتش گيره دادن است. فرق است ميان تنوري که شما بخواهيد آتش از بيرون بياوريد و در آن بريزيد تا آن را داغ کنيد و تنوري که در آن هيزم و چوب جمع است و شما فقط آتش گيره از خارج مي آوريد و آن قدر زير اين چوب ها و هيزم ها قرار مي دهيد که اينها کم کم مشتعل شود.

 

 

Image and video hosting by TinyPic

مقام معلم

مي توان در سايه آموختن گنج عشق جاودان اندوختن

اول از استاد، ياد آموختيم پس، سويداي سواد آموختيم

از پدر گر قالب تن يافتيم از معلم جان روشن يافتيم

اي معلم چون کنم توصيف تو چون خدا مشکل توان تعريف تو

اي تو کشتي نجات روح ما اي به طوفان جهالت نوح ما

يک پدر بخشنده آب و گل است يک پدر روشنگر جان و دل است

ليک اگر پرسي کدامين برترين آنکه دين آموزد و علم يقين

استاد حسين شهريار  

منبع : moalem 

http://www2.irib.ir/occasions/moalem/moalem.htm

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 10:59 بعد از ظهر  توسط بنده کوچک خدا  | 
مهربانم، ای خوب!

یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا

بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها، به تو می اندیشد

و کمی،

دلش از دوری تو دلگیر است...

مهربانم، ای خوب!

یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش اینست؛

زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی، به سلامت باشی

و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد...

مهربانم، ای خوب!

یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که دنیایش را،

همه هستی و رویایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده

و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد...

مهربانم، ای خوب!

یک نفر هست که با تو

تک و تنها، با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور!

پر احساس و خیال است و سرور!

مهربانم، ای یار، یاد قلبت باشد؛

یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است

.........................

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

آرزوهایت را بنویس و ان ها را یکی یکی

از خدا بخواه

تو یادت میرود.......

اما خدا

یادش نمیرود

بدان

چیزی را که امروز داری آرزویی بود که دیروز داشتی....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 11:2 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 
چه کسی میداند که تو در پیله تنهایی!

چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟

پیله را بگشا!!!

تو به اندازه ی پروانه شدن زیبایی!

تا حالا فکر کردی تا کی باید هر روز بیدار شی ؟بری سر کار  یا مدرسه شایدم دانشگاه !!! بعدم بیای خونه و بشینی پای کامپیوتر یا تلویزیون الکی وقتتو بگذرونی و بعد بخوابی

تا حالا به تحول فکر کردی ؟ تا کی قراره سطح اطلاعات مفیدت ثابت بمونه 

یه تغییر ! برای زندگی پر معنی تر؟

بیا در موردش فکر کنیم  اگه به نتیجه من رسیدی:

بیا برای یک هفته فقط یک هفته سعی کن هر روز که از خواب بیدار میشی تصمیم بگیریم امروز فقط یه امروز بالاتر از روزمره باشیم

مثلا ی اخلاق نامطوب رو فقط برای امروز کنار بذاریم

به نظر تو میشه؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 6:14 بعد از ظهر  توسط بی ادعا  | 

Image and video hosting by TinyPic

کودک و خزان

مادري بود و دختر و پسري

پسرك از مي محبت مست

دختر ار غصة پدر مسلول

پدرش تازه رفته بود از دست

يكشب آهسته با كنايه طبيب

گفت : با مادر اين نخواهد رَست

ماه ديگر كه از سموم خزان

برگها را بود بخاك نشت

صبري اي باغبان كه برگ اميد

خواهد از شاخة حيات گُست

پسر اين حال را مگر دريافت

بنگر اينجا چه مايه رقت مست

صبح فردا دو دست كوچك طفل

برگها را به شاخه ها مي بست

 

 

با مشت بسته چشم گشودي در اين جهان
يعني به غير حرص و غضب نيست حاليم
با مشت بازهم  روي آخر بزير خاك
يعني ببين كه مي روم و دستِ خاليم

 

 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

آمدي جانم به قربان ولي حالا چرا ؟


بي وفا بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا ؟


نوشدارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي


سنگدل اين زودتر مي خواستي حالا چرا ؟


عمر ما ار مهلت امروز و فرداي تو نيست


من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا ؟


نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم


ديگر اكنون با جوانان نازكن با ما چرا ؟


وه كه با اين عمر هاي كوته بي اعتبار


اين همه غافل شدن از چون مني شيدا چرا  ؟


آسمان چون جمع مشتاقان ، پريشان مي كند


درشگفتم من نمي پاشد ز هم دنيا چرا ؟


شهريارا بي حبيب خود نمي كردي سفر


راه عشق است اين يكي بي مونس و تنها چرا ؟


بي مونس و تنها چرا ؟   

      
تنها چرا ؟


حالا چرا
؟

www.qoqnoos.com

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 8:20 بعد از ظهر  توسط مهدی  | 

Image and video hosting by TinyPic

ديده بگشا اي به شهدِ مرگِ نوشينت رضا


ديده بگشا بر عدم اي مستيِ هستي فزا


ديده بگشا اي پس ازسوء القضا حسن القضا


ديده بگشا ازكرم ، رنجورِ دردستان ، علي


بحر ِمرواريدِ غم ، گنجورِ مردستان ، علي


ديده بگشا رنجِ انسان بين و سيلِ اشك وآه

 
كبرِ پُستان بين و جامِ جهل و فرجامِ گناه


تير و تركش ، خون وآتش ، خشمِ سركش ، بيمِ چاه

شمعِ شبهاي دژم ، ماهِ غريبستان ، علي


ديده بگشا نقشِ انسان ماند باجامي تهي


سوخت لاله ، مرد لِِِِِِيلي ، خشك شد سروِ سهي

 
زآگهي مان جهل ماند و جهل ماند از آگهي


ديده بگشا اي صنم اي ساقيِ مستان ، علي


تيره شد از بيش و كم ، آيينة هستان ، علي

 

استاد علی معلم

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 7:35 قبل از ظهر  توسط بنده کوچک خدا  | 

Image and video hosting by TinyPic

شناخت پایه های ایمان:

 

ایمان بر چهار پایه استوار است:

1.صبر 2.یقین 3.عدل 4.جهاد

صبر نیز بر چهار پایه استوار است:

1.شوق 2.هراس 3.زهد 4.انتظار

شوق: آن کس که اشتیاق بهشت دارد..شهوت هایش کاستی میگیرد.

ترس:آن کس که از آتش جهنم میترسد..از حرام دوری میگزیند.

زهد: آن کس که در دنیا زهد می ورزد..مصیبت ها را ساده انگارد.

انتظار:آن کس که مرگ را انتظار میکشد.. در نیکی ها شتاب میکند.

یقین نیز بر چهار پایه استوار است:

1.بینش زیرکانه 2.دریافت حکیمانه ی واقعیت ها 3.پند گرفتن از حوادث روزگار 4.پیمودن راه درست پیشینیان

آن کس که هوشمندانه به واقعیت ها نگریست..حکمت را آشکارا ببیند و آنکس که حکمت را آشکارا دید...عبرت آموزی را شناسد وآنکس که عبرت آموزی شناخت...گویا چنان است که با گذشتگان می زیسته است.

عدل نیز بر چهار پایه استوار است:

1.فکری ژرف اندیش 2.دانشی عمیق و به حقیقت رسیده 3.استوار بودن در شکیبایی 4.نیکو داوری کردن

آن کس که درست اندیشید به ژرفای دانش رسید.وآن کس که به حقیقت دانش رسید ..از چشمه ی زلال شریعت نوشید.

وآن کس که شکیبا شد و در کارش زیاده روی نکرد با نیکنامی در میان مردم زندگی خواهد کرد.

جهاد نیز بر چهار پایه استوار است:

1.امربه معروف 2.نهی از منکر 3.راستگویی در هر حال 4.دشمنی با فاسقان

امربه معروف: پس هرکس که امر به معروف کرد.. پشتوانه ی نیرومند مومنان است.

نهی از منکر : آنکس که از زشتی ها نهی کرد.. بینی منافقان را به خاک مالیده است.

راستگویی در هر حال : آنکس که در میدان نبرد صادقانه پایداری کند.. حقی را که بر گردن او بوده ادا کرده.

دشمنی با فاسقان:آنکس که با فاسقان دشمنی کند و برای خدا خشم گیرد.. خداوند روز قیامت او را خشنود سازد.

 

Image and video hosting by TinyPic

شناخت اقسام کفر و تردید:

 

کفر بر چهار ستون پایدار است:

1.کنجکاوی دروغین 2.ستیزه جویی و جدل 3.انحراف از حق 4.دشمنی کردن

کنجکاوی دروغین : پس آنکس که به دنبال توهم و کنجکاوی دروغین رفت.. به حق نرسید.

ستیزه جویی و جدل:وآن کس که به ستیزه جویی و نزاع پرداخت.. از دیدن حق نابینا شد.

انحراف از حق:وآن کس که از راه حق منحرف گردید.. نیکویی را زشت و زشتی را نیکو پنداشت و سرمست گمراهی ها گشت.

دشمنی کردن: و آن کس که دشمنی ورزید.. پیمودن راه حق بر او دشوار و کارش سخت و نجات او از مشکلات دشوار است.

شک چهار بخش دارد:

1.جدال در گفتار 2. ترسیدن 3. دودل بودن 4. تسلیم حوادث روزگار شدن

جدال در گفتار: پس آنکس که جدال ونزاع را عادت خود قرارداد...از تاریکی شبهات بیرون نخواهد آمد.

ترسیدن: آن کس که از هرچیزی ترسید.. همواره در حال عقب نشینی است.

دودل بودن: و آن کس که در تردید و دودلی باشد.. زیر پای شیطان کوبیده خواهد شد .

تسلیم حوادث روزگار شدن: وآن کس که تسلیم حوادث گردد.. به تباهی دنیا و آخرت گردن نهد و هر دو جهان را از کف خواهد داد.

 

نهج البلاغه حکمت31

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 7:26 قبل از ظهر  توسط بنده کوچک خدا  | 

عاشقم عاشق و جز وصل تو درمانش نيست
كيست كاين آتش افروخته در جانش نيست
جز تو در محفل دلسوختگان ذكري نيست
اين حديثي است كه آغازش و پايانش نيست
راز دل را نتوان پيش كسي باز نمود
جز بر دوست كه خود حاضر و پنهانش نيست
با كه گوييم كه به جز دوست نبيند هرگز
آنكه انديشه و ديدار بفرمانش نيست
گوشه ي چشم گشا بر من مسكين بنگر
ناز كن ناز كه اين باديه سامانش نيست
سر خم باز كن و ساغر لبريزم ده
كه به جز تو سر پيمانه و پيمانش نيست
نتوان بست زبانش ز پريشان گوئي
آنكه در سينه بجز قلب پريشانش نيست
پاره كن دفتر و بشكن قلم و دم دربند
كه كسي نيست كه سرگشته و حيرانش نيست

Image and video hosting by TinyPic 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 10:20 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 

یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا                        یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا

نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی                 سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا

     ******

گر بوی نمیبری در این کوی میا                           ور جامه نمیکنی در این جوی میا

آن سوی که سویها از ان سو اید                         می باش همان سو وبدین سو میا

      ******

از درد همیشه من دوا میبینم                              درقهر و جفا لطف و وفا میبینم

در صحن زمین به زیر نه طاق فلک                         بر هر چه نظر کنم ترا میبینم

     ******

قصد جفاها نکنی با دل من ور بکنی با دل من

وا دل من  وا دل من  وا دل من  وا دل من

******

خامو ش مرا ز گفت و گفتار تو کرد                     بی کار مرا حلاوت کار تو کرد

بگریختم از دام تو در خانه دل                          دل دام شد و مرا گرفتار تو کرد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 1:50 قبل از ظهر  توسط مهدی  | 
h www.mahsasaeid.blogfa.com