|
به لطفت دیده بستم به پشت در نشستم اگر درمانده و ناچیز و پستم زکف رفته تمام بود و هستم سر خوانت نمکدان را شکستم
پر از دردم خدایا غلط کردم خدایا
ببین قدم خمیده روان اشکم ز دیده پیام تو مرا این جا کشیده ببین رنگم ز رخسارم پریده ز دست خود به لب جانم رسیده
پر از دردم خدایا غلط کردم خدایا
به سوز و آه سردم پی یارم بگردم بیا یابن الحسن داروی دردم تو میدانی که در خلوت چه کردم شفاعت کن مرا با روی زردم
پر از دردم خدایا غلط کردم خدایا
+ نوشته شده در یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 1:23 قبل از ظهر  توسط مهدی
|
|
|