|
سلام تا حالا شده عصبانی باشی،کلافه ،سردرگم ، مثلا از دست عزیزترین کس ات دلگیر باشی و بدتر اینکه به هر دلیلی نتونی بهش بگی؟!!!!!!!!!!! یا مثلا حس کسی رو داشته باشی که زیر بارش مشکلات بایدروزگار بگذرونه، و خم به ابرو بیاری تا حالا شده احساس کنی چقدر تنهایی! با وجود این همه آدمی که دور و اطرافت هستند باز هم بی یاری تاحالا شده احساس کنی باید کسی بهت بگه چکار کنی ولی اون یه نفر رو پیدا نکنی! بخوای یه صدا بشنوی، حتی صدایی از جنس سکوت! تا حالا شده تو این لحظات ،به کسی پناه ببری که مطمئنی میشنوه ولی تو جوابشو نمی شنوی اون موقع چه حسی داری؟؟ . وای خدایا ، چرا من ؟! چرا اینطوری شد؟! حالا چکار باید کرد؟! خدایا الان بهت نیاز دارم؟! چرا بامن حرف نمیزنی؟! چرا جوابمو نمیدی؟!اصلا صدای منو میشنوی؟! اصلا حواست به من هست؟! . . . . . . . حالا کاملا احساس تنهایی می کنی چون حتی جواب خدا رو نمی شنوی!!!!!!! دوست داری یه کم قدم بزنی،شاید کمی آروم تر بشی شاید راه حلی به ذهنت برسه از خونه بزن بیرون.... حالا داری قدم میزنی ، چند لحظه بعد.... بارون میگیره، عجب رگباری!!!!! آخه الان چه موقع بارونه، اونم اینطوری همین طور که سعی میکنی سریع خودتو به خونه برسونی چشمت به یه گنجشک کوچیک می افته که ظاهرا اونم غافلگیر شده ولی برخوردش با ما خیلی متفاوته. اون بر خلاف ما یه سر پناه کوچیک مثلا یه برگ پیدا کرده، آروم وصبوربه انتظار درست شدن اوضاعه حالا نوبت توست !! شاید این یک نشانه باشه شاید این گنجشک کوچیک ما مور باشه ما مور رسوندن پیام خدا به بنده ی محبوبش بنده من!آرام بگیر زیر سر پناه توکل آرام باش تورا از مشکلات جهان گریزی نیست ولی عزیز من ،تورا پناهی چون من هست من هرگز تو را فراموش نمیکنم تو همیشه می توانی صدای مرا بشنوی ،به شرط آنکه... به شرط آنکه زبان ببندی و با گوش دل بشنوی عزیز من جهان مملو از نشانه های من است تا خلیفه ام چقدر درک کند من همیشه در کنار توام همین نزدیکی... همچون گنجشک در باران مسایل زیر پناه توکلم آرام بگیر
+ نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط بی ادعا
|
|
|